تبليغاتX
شاید وقتی دیگر ... - تولد ...
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

... نشسته ای ... تنها ...
... رو به روی پنجره ای ... به سوی آینده ...
... می اندیشی ... "چگونه از این دشت گذر خواهم کرد ؟" ...
... هزار فکر ناتمام از هزار گوشه ذهنت هجوم می آورند ...
... اما ... لحظه ... فرا می رسد ...
... حال ... تو آن سوی پنجره ای ... رها ...
... فصلی نو آغاز شده ... فصل تو ...
... تولدت مبارک ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 9:18  توسط پیروز  |