چندان خطا کردم که او ، از من برنجید و برفت چندان جفا کردم که او ، گریان ، نخندید و برفت من ماندم و یک کوه غم ، من ماندم و یک دشت درد او سیل اشکم را بدید ، من را نبخشید و ، ... برفت ...
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 13:54  توسط پیروز
|
به ما زخم مي زني و ... توقع داري که ... خونمان نريزد؟...