امروز دفاع کردم ...
دوستم کتابی به من هدیه داد که بر صفحه اول آن نوشته بود ...
"با هر دیدار هرکس چیزی در کس دیگر جا می گذارد ..."
آری من هم ...
تکه ای از قلبم را ... تکه ای از وجودم را ... در تو جا گذاشتم ...
برای همیشه ...
... ... ...
تکه هایی ... اینجا ... در شیراز ... جا خواهم گذاشت ...
آه ... ای تکه های من ...
دوباره گریه آغاز نمی کنم ...
که اشک ... هیچ گاه امانم نداده است ...
از دوباره ها دلگیرم ... از چند باره ها ...
از به خاطر تو بودن و به یاد تو نبودن ...
صبح گاه است ... صدایت را می شنوم ... از مناره ها ... از کرانه ها ...
به خاطرم بیا ... به خاطرم ... به ذهنم ... برگرد ...
کجا ... باز ... فراموشت کردم ... نمی دانم ...
اما ... ببخش ... و بیا ...
"اگر تو مرا بلند کنی و گرامی داری
کیست آنکس که مرا پست و خوار سازد ؟"