تبليغاتX
شاید وقتی دیگر ...
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

عشق آتشی فکنده به جانم بیا ببین

سوزانده او هر آنچه که دارم بیا ببین

جز این دو چشم خالی و افسرده و کبود

چیز دگر نمانده برایم بیا ببین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 23:14  توسط پیروز  | 

زخم مزن زخم منم گریه مکن گریه منم ماه شب تار تویی
آه مکش آه منم ، ناله مکن ناله منم دو چشم خمار تویی
دور مــشــو ... تــاب کجا ؟! ... گــر بــروی خواب کجا ؟!
خــانـــه تـــهـــی از تــو و آه ... صـــدای آواز تــــویـــی ...
دل بـه چـه کـار آیـد و مـن ، مـن بـه چـه کـار آیـم و دل ؟
شــــرح فــراقــت چــه دهــم ... ســوز دل یـار تـویـی ...
شــکــوه ز دوری چــه کــنــم ؟ آه کـشـم؟ نـالـه کــنـم ؟
جــز تـو بـه کـه شـکـوه کـنـم ؟ عـشـق مـن زار تـویـی ...
عـمـر بـه پـایـان شـد و مـن ... بـستـه زنـجـیـر غـمـم ...
بــنــد ز پــایــم بــگـــشا ... سـلـســلـه بــردار تــویـی ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 8:55  توسط پیروز  | 


شکسته خسته و تنها ، مرا اینگونه می خواهی ؟
نشسته گوشه ای بر جا ، مرا اینگونه می خواهی ؟
دو دست خالی و خسته ، نگاهی بر افق مانده
دلی دلمرده از هر جا ، مرا اینگونه می خواهی ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 7:20  توسط پیروز  | 

دردی ست در دلم جانکاه و ناتمام ... چون سیاه ترین نقطه در آسمان سیاه ترین شب ... گاهی آن قدر از به همراه داشتنش خسته و بیزار می شوم که ... دیگر خط پایان را می بینم ... گاهی آن چنان دلتنگ لحظه ای آرامش می شوم که ... در وهم ناک ترین صدا ها به دنبال آن می گردم ... و گاهی آن چنان بی تاب و بی قرار که توانی برایم نمی ماند ... هیچ گاه از شب خوشم نمی آمد ... و اکنون از آن متنفرم ... چرا که دیگر شب روشنی برایم وجود ندارد ... تلخ ترین شب عمرم را سپری کردم ... کاش ... کاش تلخ تر از آن دیگر نیاید ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:59  توسط پیروز  |