تبليغاتX
شاید وقتی دیگر ...
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

... به آینه ... به سادگی ... فــــقـــــــط نـــگــاه می کنم ...
...ورای آن ... چه اشـــکـــهــا ... نـــثــــار مــــاه می کنم ...
... چه بی نشان ... به آسمان ... ستاره قرض می دهم ...
... به دســتــهــای خــالــیــم ... فــقــط نــگــاه می کـنـم ...
... غـزل غـزل ترانــه را ... به صـبــــح ... هدیـه می دهـم ...
... بـه راه رفــتــه تو ... مــن ... فــقـــط نـگــــاه می کـنم ...
... گــره گــره ... دلــم ... دلــت ... چـو تار و پود یک نگاه ...
... بـــه ایـــن نـــگــاه خسـته ام ... فـقـط نـگاه می کــنم ...
... نــهــفــتــه در کــجــای ایــن فــضــای غــم گــرفـته ای ...
... کـه مــن در آرزوی دیــدنــت ... فــقــط نــگـاه می کـنم ...
... بـــیـــا دوبـاره و بـخـوان ... مـرا به خـود ... خود خــودت...
... امـید زندگانیم ... به تو ...فـقط ... نـــگـــاه می کـــنـم ...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 8:34  توسط پیروز  | 

... من تو را مي شناسم ؟ ... تو همان که هر روز مي بينمت نيستي ؟ ... تو همان که وقتي خوشحالم مي خندي و ... وقتي غصه هايم بي انتهاست مي گريي ... نيستي ؟ ... تو همان که گونه هايت از آزار زمانه رنجيده و ... چشمهايت از سوز بي پايان ديدن بسته و ... پلک هايت از گريستن مدام سوخته و ... دست هايت از خواسته ها و نتوانسته ها شکسته و ... پاهايت از رفتن و رفتن خسته و ... قلبت ... قلبت از تکرار تپيدن بي دليل دل شکسته ... نيستي ؟ ... تو همان که مي خواهم باشم و نمي توانم ... نيستي؟... نه ... تو ... من نيستي ... نمي تواني باشي ... چون ... من نيستم ... دير گاهيست که ديگر نيستم ...  

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 20:8  توسط پیروز  | 

... همیشه فکر می کردم تنهام ... همیشه احساس می کردم کسی رو ندارم ... همیشه ... اما ... هیچ وقت نمی دونستم ... که واقعا این طوره ... فکر می کردم یه شوخی تلخه ... یه بازی ... یه فکر اشتباه ... اما ... دیروز ... تو اون همه سرو صدا و هیاهو ... می دیدم که تنهام ... لمس کردم که واقعا برای کسی ... اهمیتی ندارم ... اصلا اینکه کجام و چکار می کنم ... مهم نیست ... نه دسته گلی می خواستم ... نه تبریکی ... و نه حتی ... فقط می خواستم که باشند ... باشند تا با زبان بی زبانی بگویم که ... من می خواهم همان پیروزی باشم که می خواهید ... این همه تلاش من بود ... اما ... نبودند ... دیگر مهم نیست ... هیچ چیز مهم نیست ... خیلی وقت است که ... هیچ چیز مهم نیست ...  

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 12:44  توسط پیروز  |