تبليغاتX
شاید وقتی دیگر ...
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

... نمی دانست ... شاید نمی خواست که بداند ... اما ... دیگر دیر شده بود ... دیگر برای گذشتن و رفتن ... وقتی نمانده بود ... دیگر ... امیدی به ماندن ... نداشت ... از لابه لای تک تک منافذ زمین ... شور زندگی برخاسته بود ... همه دل خستگان ... نوای شادمانه می نواختند ... نفس مشک فشان باد صبا ... در هوا ... موج می زد ...  زمستان دیگر چاره ای نداشت ... بهار آمده بود ...  

                                           ... سال نو مبارک ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 11:15  توسط پیروز  |