تبليغاتX
شاید وقتی دیگر ...
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

... گاهی نیست ... گاهی ... برای آنچه نمی دانم ... آنچه نمی خواهم ... می رود ... اما ... زود ... بر می گردد ... زود ... مرا می بخشد ... حتی آن قدر ... مهربان است که ... آنچه برای آگاهیم ... بیداریم ... فرستاده را ... باز ... تعدیل می کند ... می دانم که می داند ... تحملم چقدر است ... می دانم که می داند ... جز او ... کسی را ندارم ... اما ... نمی دانم که می داند ... چقدر دوستش دارم ... گاهی ... در راهی که به سوی بلند ترین پناه می رود  ... آنجا که گریز من از همه و همه ست ... می ایستم ... اینجا ... قرار من و اوست ... شکوه می کنم ... لبخند می زند ... اخم می کنم ... می خندد ... نگاهش می کنم ... آرام ... و بعد فریاد می زنم ... می خندم ... می اندیشم ... آرام ... هیچ گاه ... تنهایم ... نگذار ... هیچ گاه ... 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 14:8  توسط پیروز  |