تبليغاتX
شاید وقتی دیگر ...
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

... گفت ... هوای مشهد ... ابری ست ... اما ... نمی دانست ...اینجا ... هوای دلم ... نگاهم ... ابری ست ... اینجا ... فرسنگ ها دورتر از او ... چه زود دلم برایش تنگ شد ... و ... جای خالی او مانده و ... نگاه چشم انتظار ... و ... دل بی قرار من ... و ... این لحظه هایی که چندی قبل ... چون ... تندر و برق ... می گذشتند ... چه آرام و بی خیال ... فقط ... هر از چند گاهی ... اگر بخواهند ... می گذرند ... گفت می آید ... به زودی ... اما ... نمی دانست ... که این چند روز ... برای من ... چند قرن است ... در این انتظار ... چه بر من می گذرد ... بماند ... شب یلدایی ست ... روز و شبم ... تا بیاید ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 12:56  توسط پیروز  | 

I had to escape
The city was sticky and cruel
Maybe I should have called you first
But I was dying to get to you
I was dreaming while I drove
The long straight road ahead, uh, huh

Could taste your sweet kisses
Your arms open wide
This fever for you is just burning me up inside

I drove all night to get to you
Is that alright
I drove all night
Crept in your room
Woke you from your sleep
To make love to you
Is that alright
I drove all night

What in this world
Keeps us from tearing apart
No matter where I go I hear
The beating of our one heart
I think about you
When the night is cold and dark
No one can move me
The way that you do
...Nothing erases the feeling between me and you

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 8:20  توسط پیروز  | 

... بگذار تمام فاصله ها بمانند ... اگر تو نیستی ... بگذار همه لحظه ها بروند ... اگر تو نیستی ... نیستی که ببینی ... تمام آنچه ساخته ام ... جز خانه ای از حباب نیست ... خانه ای از شن و مه ... خانه ای روی آب ... تمام آنچه می گذرد ... جز لحظه هایی که به هم می بافم ... چیز دیگری نیست ... جز آنچه نیست ... نیست ... کجا برده ای ؟ ... کجا رفته ای ؟ ... کجا برده ای دلی را که دلش تو بودی ... و ... کجا رفته ای ... بدون من ... تنهاترین من ... بی پناه ترین من ... این من بی تو ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 10:58  توسط پیروز  |