تبليغاتX
شاید وقتی دیگر ...
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

تو را به خدا ... مداد سیاهت ... را بشکن ... سرخ بنویس ... گره های ابرویت را  ... باز کن ... لبخند بزن ... اشکهایت را پاک کن ... مرا ببین ... در سایه نداشته ها نایست ... آفتاب داشتن را بجو ... دست هایت را از روی گوشهایت بردار ... "صدای پای آب" را بشنو ... این تارهای خود تنیده عادت را بدر ... تجربه کن ... نقاب کدر و ساختگیت را بردار ... خودت باش ... قامت خموده ات را صاف کن ... بلند شو ... راست بایست ... تاریکی را تحمل نکن ... شکوه روشنی را به یاد آر ... تنها پشت پنجره ... نظاره گر عبورهای بی پایان نباش ... از این همه رخوت ... عبور کن ... زندگی را ... با تمام وجود ... فریاد کن ... در می زنند ... خودت ... در را ...  به روی فردا ... بگشا ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 2:21  توسط پیروز  | 

... دینگ دانگ ... " پرواز شماره ۷۵۴ ایران ایرتور هم اینک شیراز را به مقصد مشهد ترک کرد "...  وای که هنوز بلند نشده ... من در آسمانها هستم ... چون ... پرنده ای دام دریده ... ستاره ای صبح ندیده ... کودکی اذان نشنیده ... من در میان ابرهای نه چندان متراکم صبحگاهی هستم ... از چهره های دیگران ... شاید چندان معلوم نباشد ... اما ... چهره من ... احتمالا ... هیجان و شوقم را ... فریاد می زند ... چگونه این ساعات باقی مانده را  تحمل کنم ... هواپیما تقریبا اوج گرفته است و ... همراه با او من نیز به اوج شادی ... رسیده ام ... بیرون ... در ارتفاع چندین هزار پایی ... در میان ابرها ... از روی کوهپایه های زاگرس جنوبی ... می گذریم ... خورشید ... گهگاه ... از پنجره های آنسویی ... دالی می کند ... اگر از صدای گریه کودکی در دوردست ... بگذریم ... سکوت جاری ست ... اما درونم ... غوغایی برپاست ... مرا ... می خواند ... ورود ... به آسمان مشهد را ... با تمام وجودم ... احساس می کنم ... " مسافرین محترم تا دقایقی دیگر در فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد به زمین خواهیم نشست " ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 7:38  توسط پیروز  |